لغت نامه دهخدا
بی کفایتی. [ ک ِ ی َ ] ( حامص مرکب ) بی لیاقتی. عهده کردن امور نتوانستن.
بی کفایتی. [ ک ِ ی َ ] ( حامص مرکب ) بی لیاقتی. عهده کردن امور نتوانستن.
بی لیاقتی. عهده کردن امور نتوانستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس از پیروزی در انتخابات سال ۲۰۰۳ دولت رو مو هیون با مشکلاتی مواجه شد. متهم شدن به بی کفایتی، ادعای پرداخت حق سکوت به مخالفان، اختلافات شدید با رسانهها و اصطکاک دیپلماتیک با ژاپن و ایالات متحده آمریکا، از جمله این مشکلات بود. او همچنین نتوانست به وعدههای انتخاباتیاش از جمله انتقال پایتخت و تشکیل ائتلاف ملی با مخالفان جامه عمل بپوشاند.
💡 عقده حقارت یا حس خودکمبینی یکی از عقدهها در روانشناسی و روانکاوی است که از جهت واکنشهای رفتاری و علمی دارای دو گونه تأثیر مثبت و منفی است. عقده حقارت یک احساس مداوم بی کفایتی است که اغلب منجر به این باور میشود که فرد به نحوی نسبت به دیگران دچار کمبود یا حقارت است.
💡 در نهایت دولت هائیتی در سراسر کشور نزد مردم دومینیکن بسیار غیرقابل قبول شد. مردم دومینیکن به طور فزاینده ای با مدیریت ضعیف هائیتی و بی کفایتی و مالیات سنگین که به طرف آنها تحمیل شد، مواجه بودند. کشور پس از اینکه مجبور به پرداخت غرامت عظیم به فرانسه شد، با بحران شدید اقتصادی مواجه شد.