بی فرمانی

لغت نامه دهخدا

بی فرمانی. [ ف َ ]( حامص مرکب ) حالت و کیفیت بی فرمان. نافرمانی. فحشاء. ( یادداشت مؤلف ). عصیان. تمرد. سرکشی:
از حد و غایت بی فرمانی درمگذر
که پدیدار است اندازه بی فرمانی.منوچهری.گرم از پیش برانی تو بشوخی نروم
عفو فرمای که عجز است نه بی فرمانی.سعدی.

فرهنگ فارسی

حالت و کیفیت بی فرمان. عصیان. تمرد سرکشی.

جمله سازی با بی فرمانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن که چون زنی بی فرمانی کند و طاعت شوی ندارد ورا به تلطف و رف به طاعت آرد اگر طاعت ندارد خشم گیرد و در جامه خواب پشت سوی وی کند. اگر طاعت ندارد سه شب جامه خواب جدا کند. پس اگر سود ندارد وی را بزند، چنان که بر روی نزند و سخت نزند که جایی بشکند. و اگر در نماز با کار دین تقصیر کند روا بود که از وی خشم گیرد ماهی و چندان باشد که رسول (ص) یک ماه از جمله زنان خشم گرفت.

💡 هرکه زو دیده بود یزدان بی فرمانی درد او را نکند هیچ خورش درمانی

مارشال یعنی چه؟
مارشال یعنی چه؟
حسنا یعنی چه؟
حسنا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز