بی طهارت

لغت نامه دهخدا

بی طهارت. [ طَ رَ ] ( ص مرکب )ناپاک. که طهارت نگرفته باشد. رجوع به طهارت شود.

فرهنگ فارسی

ناپاک که طهارت نگرفته باشد ٠

جمله سازی با بی طهارت

💡 ای فقیه بی طهارت دفتر دانش بشوی کز رخ و زلف نگارم سر قرآن رخ نمود

💡 از منی تن را نکرده شست و شو بی طهارت کی توان کردن وضو

💡 بی طهارت زالتفات غیر اگر طاعت کنی هم حدث اندر وضو هم سهو داری در نماز

💡 بشوی دست و پس آن گه طواف مطبخ کن که بی طهارت ظاهر، به کعبه نتوان شد

💡 شکرانهٔ آنکه روزه خوردم رمضان در عید نماز بی طهارت کردم