بپیش
لغت نامه دهخدا
بپیش. [ ب ِ ] ( ق مرکب ) در پیش. در قبل. در سابق. || درحضور. روبرو. ( ناظم الاطباء ). || پیشاپیش. مقدم بر دیگران:
به پیش اندرون رستم پهلوان
پس پشت او سالخورده گوان.فردوسی.|| ( صوت ) در تداول نثرمعاصر به صورت امر به پیش رفتن بکار رود یعنی با صرف فعل «رو» و در شمار اصوات است.
جمله سازی با بپیش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که چندین بپیش من آیی بکین بمردان و اسبان بپوشی زمین
💡 بنه مه رمضان را بپیش کفش ادب که شد طلایه شوال آشکار امروز
💡 شود ذرات محو نور خورشید بپیش کاملی کش چشم دل دید
💡 بپیش شمع رویش خور فرو رفت که شمعش را چنین پروانه ای هست
💡 جهان مظاهر حسن خداست، عز و جل بپیش چشم خدا بین عارف چالاک