لغت نامه دهخدا
بهمئی. [ ب َ م َ ] ( اِخ ) شعبه ای از ایل لیراوی از ایلات کوه گیلویه فارس. ( از جغرافیای سیاسی کیهان ص 89 ).
بهمئی. [ ب َ م َ ] ( اِخ ) شعبه ای از ایل لیراوی از ایلات کوه گیلویه فارس. ( از جغرافیای سیاسی کیهان ص 89 ).
شعب. از ایل لیراوی از ایلات کوهکیلوی. فارس ٠
💡 یاریار بهمئی از آوازهای کهن ایل بهمئی است که از فطرت پاک نیاکان سرچشمه گرفته است.
💡 دهستان آب الوان، یکی از دهستانهای بخش سرآسیاب یوسفی شهرستان بهمئی در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.
💡 تلخ آب ماغر، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان بهمئی در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.
💡 این روستا در دهستان بهمئی سرحدی شرقی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۶ نفر (۶خانوار) بودهاست.
💡 اکثر اهالی این روستا لر هستند و نام خانوادگی بیشتر افراد آن را بهمئی تشکیل میدهد که از منطقه بهمئی در استان کهگیلویه و بویراحمد به این منطقه مهاجرت کردهاند.
💡 برکنده، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان بهمئی در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.