لغت نامه دهخدا
بناوند. [ ب ِ وَ ] ( اِ )بمعنی بازداشتن و نگاه داشتن چیزی باشد در جایی مثل آنکه آب را در گوی حوض و مانند آن محافظت کنند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( از مجمع الفرس ) ( از ناظم الاطباء ).
بناوند. [ ب ِ وَ ] ( اِ )بمعنی بازداشتن و نگاه داشتن چیزی باشد در جایی مثل آنکه آب را در گوی حوض و مانند آن محافظت کنند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( از مجمع الفرس ) ( از ناظم الاطباء ).
بمعنی باز داشتن و نگاهداشتن چیزی باشد در جایی مثل آنکه آب را در گوی حوض و مانند آن محافظت کنند ٠
💡 در روستای هم جوار سبلو(سبلوئیه) که بناوند نام دارد قلعه ای تاریخی وجود داشته که امروزه اثراتی زیادی از آن باقی نمانده است.
💡 سبلوئیه یا سبلو( در گویش محلی) روستای مرکزی بین روستاهای کشکوئیه، دهشعیب، بناوند، شهردان، شاهآباد میباشد که این روستاها به "شش پارچه ده" نیز در بین اهالی آن منطقه معروف میباشند.