لغت نامه دهخدا
بلعی. [ ب َ ] ( اِ ) نوعی عنبر ردی. ( از یادداشت مرحوم دهخدا ). از انواع بد عنبر باشد. رجوع به عنبر شود.
بلعی. [ ب َ ] ( اِ ) نوعی عنبر ردی. ( از یادداشت مرحوم دهخدا ). از انواع بد عنبر باشد. رجوع به عنبر شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیماریهای کبدی و کلیوی، ناراحتیهای قلبی، فشار خون بالا، دیابت، مشکلات مربوط به ضربان قلب سابقه ایست و سکتههای قلبی، سابقه سرطان سینه، تشنج و صرع، سابقه داشتن افکار خودکشی، بیماری پارکینسون و مشکلات بلعی (قورت دادن)
💡 به نظر هر چه آیدت بلعی اژدهائی نه افعی وکژدم