بف

لغت نامه دهخدا

بف. [ ب َ ] ( اِ ) افزار جولاهگان باشد و آنرا دفتین گویند. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). چوب جولاهان که چون جامه ببافند آنرا حرکت دهند تا تارها پهلوی هم واقع شود و دفته و دفتین نیز گویند. ( رشیدی ) ( از جهانگیری ). افزار جولاهگان و آنرا دفتین نیز گویند و آن مخفف باف و بافته است چنانکه زربفته و زربفت بافته ای است معروف که ابریشم را با زر بافند. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). شانه جولاهه که ریسمانهای تار را از میان آن بگذرانند و هنگام بافتن حرکت دهند و نامهای دیگرش دفته و دفتین و بفتری است. ( فرهنگ نظام ). و رجوع به هریک از کلمات مذکور در جای خود شود:
زان پیرک جولاهه بف خواره بدباف
نی نی دو پسر ماند نگویم که دو خر ماند.سوزنی ( از رشیدی ) ( جهانگیری ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( فرهنگ نظام ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) افراز جولاهگان دفتین.

جمله سازی با بف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زینسان که دل به پارب زآن غمزه خواست تیری یک تیر بر نشانه خواهد بفین رسیدن

شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز