بعله

لغت نامه دهخدا

( بعلة ) بعلة. [ ب َ ع ِ ل َ ] ( ع اِ ) زنی که خود را به لباس آراستن نداند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). زنی که آرایش به لباس را نداند و لباس نازیبا پوشد. ( ناظم الاطباء ).
بعلة. [ ب َ ل َ ] ( ع اِ ) زن مرد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). مؤنث بَعل. و رجوع به بعل شود.
بعلة. [ ب َ ع َ ل َ ] ( ع ص ) متحیر و ترسان گشته از چاره کار. ( منتهی الارب ). مؤنث بَعِل، یعنی زنی که در چاره ٔکار متحیر و ترسان باشد. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

بله بلی آری.
متحیر و ترسان گشته از چار. کار ٠ مونث بعل یعنی زنیکه در چار. کار متحیر و ترسان باشد ٠

جمله سازی با بعله

خلاصه اينكه خدايان فنيقيه بدو بخش نر ((بعل )) و ماده ((بعله )) تقسيم مى شدند.بعل و بعله يك جفت را تشكيل مى داند كه آميزش آنان فراوانى را در بر داشت.
هر شهرى بعل مخصوص بخود داشت و آن را بنام هاى گوناگون مى خواندند. مثلا بهبعل شهر صور ملكات گفته مى شد. اينان خدايان مرد بودند. و درمقابل اين خدايان خدايان زن نيز وجود داشت كه آنها را بعله يا ملكه يا آشتره مى ناميدند وبه آنان سنبل عشق و شهوت مى گفتند. ايشتارياميلتا دربابل بكارت دختران پرستنده خود را بعنوان هديه و قربانىقبول مى كرد. و گاهى زنان گيسوان خود را به وى تقديم مى داشتند يا خود را بهنخستين مرد بيگانه اى كه در معبد از آنان تقاضاى همخوابگى مى كرد، تسليم مى كردند.