بسوت

لغت نامه دهخدا

بسوت. [ ب ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان باهو کلات بخش دشتیاری شهرستان چاه بهار بادویست تن سکنه. آب آن از باران و محصول آنجا جو، لبنیات و حبوب است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).

جمله سازی با بسوت

💡 هست او چون امیر و تو چو اسیر می‌کشد سو بسوت بی‌زنجیر

💡 ها نَپرسنی حالْ ره مه دیر بسوتی دُونّی دَرْدِ مهرْ دْکاشتْ‌ای غم اَندُوتی

💡 بسوت پایین، روستایی در دهستان باهوکلات بخش باهوکلات شهرستان دشتیاری در استان سیستان و بلوچستان ایران است.

💡 جزایر پرهنتیان از مهم‌ترین اماکن گردشگری مالزی هستند و با شن‌های سفید و آب شفاف و آبی سالانه هزاران گردگشر را به این جزایر می‌کشانند. در این جزیره‌ها هیچ راهی (مگر راه‌های جنگلی آدم‌رو) وجود ندارد و جز چند هتل و مهمانخانه و رستوران خبری از تأسیسات دیگری هم نیست. روستای پرهنتیان در «پرهنتیان کچیل» محل اقامت بومیان است. بندر کوآلا بسوت محلی است که قایق‌های تندرو از آن‌جا عازم این جزایر می‌شوند.

💡 بسوت حاجی حسن، روستایی در دهستان باهوکلات بخش باهوکلات شهرستان دشتیاری در استان سیستان و بلوچستان ایران است.

نغمه یعنی چه؟
نغمه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز