لغت نامه دهخدا
برزنگ. [ ب َ زَ ] ( اِخ ) ( معرب آن برزنج است ) شهری است از نواحی اران و میان آن و برذعه هیجده فرسنگ باشد در راه باب الابواب و بر او معبر نهر کبراست به شروان. ( مراصد الاطلاع ).
برزنگ. [ ب َ زَ ] ( اِخ ) ( معرب آن برزنج است ) شهری است از نواحی اران و میان آن و برذعه هیجده فرسنگ باشد در راه باب الابواب و بر او معبر نهر کبراست به شروان. ( مراصد الاطلاع ).
شهری است از نواحی اران و میان آن و برذعه هیجده فرسنگ باشد در راه باب ابواب و بر او معبر نهر کبر است به شروان.
برزنگ، روستایی در دهستان فهرج بخش مرکزی شهرستان فهرج در استان کرمان ایران است.
بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵، جمعیت این روستا برابر با ۵۷ نفر ( ۱۴ خانوار ) بوده است.
💡 ملکی که سلیمان به دعا از حق خواست بی برزنگان بخور که در شرع رواست
💡 در قسمت شرقی برج معاذ و در دامنه گسل برج معاذ محله ای متروکه و با خانههایی حشت و گلی به نام برزنگ وجود دارد.