لغت نامه دهخدا
بدایی. [ ب َ ] ( ص نسبی ) منسوب به بدایة و آنان گروهی از غلاة روافض اند که بداء رادر مورد خدای متعال جایز می دانند. ( از کتاب الانساب سمعانی ورق 68 الف ). و رجوع به بداء و بدائیة شود.
بدایی. [ ب َ ] ( ص نسبی ) منسوب به بدایة و آنان گروهی از غلاة روافض اند که بداء رادر مورد خدای متعال جایز می دانند. ( از کتاب الانساب سمعانی ورق 68 الف ). و رجوع به بداء و بدائیة شود.
منسوب به بدایه و آنان گروهی از غه رو افض اند که بدائ را در مورد خدای متعال جایز می دانند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من هیچ بدایی تاکنون مثل آنچه دربارهٔ اسماعیل اتفاق افتاد، ندیدهام.
💡 لقمانْ به کمال وُ دانش، ته استایی بوعلی ره بنده دیمه یاد بدایی
💡 از جعفر بن محمد صادق در این زمینه روایت شدهاست: هیچ بدایی از سوی خدا مانند آنچه در مورد اسماعیل اتفاق افتاد، واقع نشد؛ هنگامی که پدرش ابراهیم (ع) را مأمور ساخت به ذبح وی، سپس (گوسفندی را) به جای او فدیه داد.