بحر در اصل به معنای آب وسیع و گسترده است و در قرآن کریم نیز این واژه بارها آمده است. در قاموسها آمده است که «البحر: الماء الکثیر» یعنی دریای وسیع یا آب فراوان. راغب اصفهانی در تفسیر معنای بحر بیان میکند که این واژه در اصل هر مکانی را شامل میشود که دارای آب زیاد باشد و بر همین اساس در معانی دیگر نیز به کار رفته است. بهعنوان مثال، به اسبی که بسیار تند و چابک است گفته میشود «فرس بحر» و به کسی که دانش و معلومات وسیعی دارد، تعبیر «بحر و متبحر» اطلاق میشود. همچنین به شتری که گوش آن بهطور وسیع شکافته میشود، «بحیرة» گفته میشود.
زمخشری در کتاب فائق نقل کرده است که سعد بن عباده درباره عبداللّه ابن ابیّ و حضور وی در محضر پیامبر گفته است: «... جاءَ اللّهذ بِالْحَقِّ وَ لَقْدَ اِصْطَلَحَ اَهْلذ البَحرَة عَلَى أَنْ یَعصِبوهُ بِالْعِصابَةِ». در این جمله مراد از «بحر» شهر مدینه است و نشاندهنده وسعت و اهمیت آن مکان است. در نهایه نیز واژه «بحیرة» به جای «بحر» آمده است. همچنین در منابع عربی آمده که شهرها و دهات نیز بهطور جمع «بحار» نامیده میشوند.
در کتاب مجمع البیان از زجاج نقل شده است که منظور از «بحیره» شتری است که گوش آن بهطور گسترده شکافته میشود. این عمل زمانی انجام میشد که ناقهای پنج بار زایمان میکرد و بچه پنجم آن نر بود؛ در این صورت گوش آن ناقه را شکافته و دیگر از آن برای سواری یا ذبح استفاده نمیکردند. همچنین در چراگاهها و آبشخورها مزاحم آن ناقه نمیشدند و اگر کسی درمانده آن را میدید، از سوار شدن بر آن خودداری میکرد. این نمونه نشان میدهد که کاربرد واژه «بحر» و مشتقات آن تنها محدود به آب و دریا نبوده و در فرهنگ عرب به معنای وسعت، گستردگی و توانمندی نیز به کار رفته است.