الچی
لغت نامه دهخدا
الچی. [ اَ ] ( ترکی، اِ ) رجوع به الجه و الجی و غیاث اللغات شود. || ( ص ) گیرنده و ستاننده. ( غیاث اللغات ).
الچی. [ اِ ] ( ترکی، اِ ) ایلچی. ( فرهنگ ناظم الاطباء ). بمعنی فرستاده و رسول. ایلچی و اِلشی و اَلاچی نیز گویند جمع آن اِلچیَّة است. ( دزی ج 1 ص 33 ). در آذربایجان ایلچی نویسند و اِلچی تلفظ کنند. رجوع به ایلچی شود. || سفیر و وزیرمختار. ( فرهنگ ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
ایلچی. بمعنی فرستاده و رسول
جمله سازی با الچی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من از برت نگریزم که الچی غم تو چو رستم است که افراسیاب میگیرد
💡 اندیشه آذربایجان واحد در سال ۱۹۹۱ توسط پیروز دیلنچی تدوین شد و در سال ۱۹۹۲ توسط رئیسجمهور آذربایجان، ابوالفضل الچیبیگ، تعریف شد.
💡 اولین هیئت نمایندگی ثابت بریتانیا در تهران، در سال ۱۸۲۱ میلادی (۱۲۰۰ خورشیدی) در باغ الچی در تهران مستقر شد.