العزه
این عبارت، که به صورت اسمیه مطرح میشود، به معنای «عزت و سرافرازی از آنِ خداست»، و بر این حقیقت بنیادین توحیدی تأکید میکند. این اصل قرآنی، که در آیات متعددی چون «أَیَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا» (نساء/۱۳۹) و «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا» (یونس/۶۵) آمده است، بیانگر آن است که هرگونه قدرت، شوکت، و سربلندی مطلق، تنها و تنها متعلق به خداوند متعال است. این آموزه، اساس نگرش مؤمنانه به جهان هستی را شکل میدهد و هرگونه اتکای مطلق به قدرتهای دنیوی و مخلوقات را نفی مینماید.
از منظر کلامی و فلسفی، مفهوم «عزت» در این عبارت، فراتر از صرف قدرت نظامی یا سیاسی است؛ بلکه شامل کمال مطلق، غنای ذاتی، و استقلال کامل از هرگونه وابستگی است. هنگامی که عزت را منحصر به خداوند میدانیم، در واقع اذعان میکنیم که هیچ موجودی توان اعطای یا سلب عزت پایدار را ندارد، و پناه جستن به غیر او برای کسب اعتبار یا امنیت، رفتاری عبث و غیرمنطقی است. این باور سبب میشود که مسلمان در برابر هرگونه زور و تعدی، با تکیه بر مبدأ قدرت حقیقی، شجاعت و استقامت لازم را کسب کند و از تسلیم در برابر ذلتهای موقتی دنیوی پرهیز نماید.
لغت نامه دهخدا
( العزة ) العزة. [ اَ ع ِزْ زَ ت ُ لِل ْ لاه ] ( ع جمله اسمیه ) مأخوذ از آیه «اء یبتغون عندهم العزة فان العزّة جمیعاً» ( قرآن 139/4 ) یا آیه «ان العزّة جمیعاً» ( قرآن 65/10 )؛ یعنی قوت و عزت همگی خدای راست.
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] ریشه کلمه:
عزز (۱۱۹ بار)
«عزّت» در اصل نقطه مقابل «ذلّت» است، و در اینجا به معنای غرور و «نخوت» می باشد; ولی «راغب» در «مفردات»، این واژه را به معنای قدرت شکست ناپذیر تفسیر کرده و می گوید: گاهی مجازاً به معنای غرور و نخوت نکوهیده آمده است.
و به گفته «راغب» در «مفردات» در اصل، آن حالتی است که انسان را مقاوم و شکست ناپذیر می سازد.
«عِزَّة» به گفته «راغب» در «مفردات»، حالتی است که مانع مغلوب شدن انسان می گردد (حالت شکست ناپذیری) و در اصل، از «عِزاز» به معنای سر زمین صلب و محکم و نفوذناپذیر، گرفته شده است... و آن بر دو گونه است: گاه، «عزّت ممدوح» و شایسته است، چنان که ذات پاک خدا را به «عزیز» توصیف می کنیم، و گاه، «عزت مذموم»، و آن نفوذ ناپذیری در مقابل حق، و تکبر از پذیرش واقعیات می باشد، و این عزت، در حقیقت ذلت است!
عزّت به معنی توانائی است مقابل ذلّت. در اقرب الموارد گوید: «عَزَّهُ عَزّاً: قَوّاهُ - عَزَّالرَّجُلُ عَزّاً وَ عِزَّةً: صارَ عَزیزاً قَوی بَعْدَ ذِلَّةٍ». راغب گفته: عزّت حالتی است که از مغلوب بودن انسان مانع میشود. گویند: «اَرْضٌ عَزازٌ» زمین سخت. طبرسی نیز اصل آن را از عزاز الارض میداند. از کلمات اهل لغت بدست میآید: شیء کمیاب را از آن جهت عزیز و عزیز الوجود گویند که آن در حالت توانائی قرار گرفته و رسیدن به آن سخت است.، آیا عزّت و توانائی را در پیش کفّار میجویند؟! عزّت همهاش مال خداست.. ظاهراً فاعل «لِیَکُونُوا» «آلِهَةً» است یعنی: جز خدا معبودهائی گرفتند تا برای آنها عزّت و توانائی شوند! در آیه:. آن را غلبه معنی کردهاند یعنی:گفت مرا بر آن میش کفیل کن و در سخن بر من غلبه کرد، به نظرم آن استعمال در لازم معنی است که غلبه لازم عزّت است. راغب گوید: بعضی گفتهاند: از من در مخاطبه و مخاصمه قویتر شد. تعزیز: به معنی تقویت است مثل. یعنی با فرستاده سوم آنها را تقویت کردیم. ناگفته نماند: فعل عزّ لازم و متعدّی هر دو به کار رفته ولی عزّز ظاهراً فقط متعدی استعمال شده است. *. آیه صریح است در اینکه دادن و پس گرفتن حکومت و نیز عزّت و ذلت در دست خداست، ولی چون کارهای خدا از روی حکمت و علت است و جزافی نیست باید علت ذلّت و عزّت را در خود شخص جستجو کرد لذا میبینیم قرآن پیوسته ذلت را از آن کفّار و بدکاران میداند در اثر کفر و بدکاری. *. ظاهراً مراد از عزّت توانائی ظاهری است چنانکه از ما قبل آیه «وَ اِذا تَوَلّی سَعی فِی الْاَرْضِ لِیُفْسِدَ فیها...» استفاده میشود یعنی: چون گوئی از خدا بترس توانائی و حکومتش او را به نافرمانی وا میدارد و با اتّکاء به قدرت خویش از قبول حق امتناع میکند. راغب گوید: در اینجا به طور استعاره به حمیّت و اباء مذموم، عزّت گفته شده. همچنین است قول اقرب الموارد. *. در این آیه مثل آیه سابق عزت به کفّار و بدکاران نسبت داده شده. ظاهراً مراد از آن در آیه امتناع و تکبّر و عزّت ادعائی است و نکره آمدن آن قرینه این احتمال است یعنی: کفّار از قبول قرآن در امتناع و مخالفاند آیه. روشن میکند که عزّت واقعی مطلقاً مال خدا و رسول و مؤمنان است. *. ایضاً نساء:139 - یونس:65، عزّت همه دست خدا است و هر کس طالب عزّت باشد باید از خدا بخواهد. عزّتهای ظاهری و اعتباری دنیا نیز در دست خداست که میدهد و میستاند و اگر کسی به دیگری عزّت بدهد آن هم به اذن و مشیّت خداست.