اقط

لغت نامه دهخدا

اقط. [ اَ / اِ / اُ / اَ ق َ / اَ ق ِ / اُ ق ُ / اِ ق ِ ] ( ع اِ ) کشک و پینو و قروت و دوغ منجمد از شیر گوسپند و جز آن پس از رفع مائیت خشک کرده باشند. ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) ( منتهی الارب ). ج، اُقطان. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). اقط بکسر و بکسرتین بمعنی پنیر که آنرا قرت و کشک نیز گویند و آن ماست و جغرات خشک کرده شده است که آنرا نانخورش سازند. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( شرح نصاب ). کشک در هم. ( مهذب الاسماء ). ماستینه. ( تفلیسی ).
اقط. [ اَ ] ( ع مص ) کشک در طعام کردن. || کشک خورانیدن کسی را. || بر زمین زدن حریف خود را. || آمیختن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
اقط. [ اَ ق َ ] ( ع مص ) بسیار کشک گردیدن شخص. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) کشک پینو ماستینه.
بسیار کشک گردیدن شخص

جمله سازی با اقط

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز دل باظهار فقر ناله چو بر بط کنم زانکه بانشاد شعر چو خامه را اقط کنم

التماس یعنی چه؟
التماس یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز