از برم. [ اَ ب َ ] ( حرف اضافه + اسم، ص مرکب ) از بر. ( جهانگیری ) ( برهان ). حفظ. ( آنندراج ):
یک دم بمراعات دلم گرم نداری
یک ذره مرا رحمت و آزرم نداری
از مصحف تندی و درشتی نه همانا
یک سوره برآید که تو از برم نداری.فتوحی مروزی.اگر خود هفت سبع از برم خوانی
چو آشفتی الف بی تی ندانی.سعدی.
= ازبر: از مصحف تندی و درشتی نه همانا / یک سوره برآید که تو ازبرم نداری (فتوحی: لغت نامه: ازبرم ).
( اسم ) از بر از حفظ: (از مصحف تندی درشتی نه همانا یک سوره بر آید که تواز برم نداری. ) (فتوحی مروزی )
💡 چشم بد دور از برم امروز همچون آفتاب از صفای دل در آغوش مسیحا گشتهام
💡 هر شب منم ز هجر پریشان و دیده تر دل از برم رمیده و من زو رمیده تر
💡 به دوری از برم ای جان مکوش چندینی که در جهان بتر از درد روز هجران نیست
💡 دوش از برم چو رفتی، آگه نگشتم، آری عمریّ و رفتن تو، آواز پا ندارد
💡 بر سینه زدم سنگ و دلم تنگ شد از غم تا از برم آن سنگ دل تنگ دهان شد
💡 رفت از برم آن سروسهی وز دل و جانم صد آه ز دنبالش و صد ناله ز پی رفت