احوص
لغت نامه دهخدا
احوص. [ اَ وَ ] ( ع ص ) مرد که دنباله چشم وی یا دنباله یک چشم وی تنگ باشد. تنگ چشم. تنگ گوشه ٔچشم. ( زوزنی ). آنکه یک چشم تنگتر از دیگری دارد. چشم دوردرافتاده. مؤنث: حَوْصاء. ج، حوص.
احوص. [ اَ وَ ] ( ع اِ ) از اعلام مردان عرب است. ج، اَحاوص.
احوص. [ اَ وَ ] ( اِخ ) ابن جواب مکنی به ابوالجواب. تابعی است.
احوص. [ اَ وَ ] ( اِخ ) ابن محمدبن عاصم بن عبداﷲبن ثابت بن ابی الافلح. ابوعبیداﷲ مرزبانی در الموشح از او روایت کرده است. رجوع به الموشح چ مصر ص 159، 164، 187، 189، 231، 301 شود.
احوص. [ اَ وَ ] ( اِخ ) عبداﷲ. از قدمای شعرای عرب و هجّاء است. و او را دیوانی است.
فرهنگ فارسی
از اعلام مردان عرب است
جمله سازی با احوص
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سعد بن سعد اشعری قمی فردی از خاندان اشعری بود که در راستای ترویج مذهب شیعه فعالیت میکرد. وی اواخر قرن دوم هجری در شهر قم به دنیا آمد و در نیمه اول قرن سوم نیز درگذشت. محل دفن او حرم فاطمه معصومه در قم تخمین زده شدهاست. در برخی متون تاریخی و حدیثی از سعد با نام «سعد بن سعد بن احوص اشعری قمی» یاد شدهاست. لقب «الاحوص» احتمالاً نام جد او یا لقب پدرش بودهاست.
💡 شیخ طوسی، رجال شناس شیعه، در کتابش مینویسد محمد بن حسن شنبوله کتابی را از سعد بن سعد اشعری روایت کردهاست. عطاردی، حدیثشناسی شیعه نیز گزارش میکند که محمد بن حسن بن ابیخالد کتابی از سعد گزارش کرده که در آن کتاب روایتی که نشانگر جایگاه سعد نزد محمد تقی است؛ گزارش شدهاست. نجاشی از دانشمندان علم رجال شیعه مینویسد: «سعد بن سعد احوص اشعری قمی دو کتاب تألیف کردهاست یکی از آن دو مبوّب (باب باب شده) میباشد که عباد بن سلیمان از وی روایت میکند و کتاب دوم هم غیرمبوّب بوده که محمد بن خالد برقی از او روایت کردهاست»