باربک

مترادف‌ها

قلعه، استحکامات

لغت نامه دهخدا

باربک. [ ب َ / ب ِ ] ( اِ مرکب ) بمعنی امیر اعظم که او هر وقت که خواهد بدرگاه پادشاه بار یابد، و این مرکب است از بار که بمعنی دخل است و از بگ بالکسر که مخفف بیگ است بمعنی صاحب و امیر، و این لفظ را بفتح بای ثانی نیز نوشته اند که بگ بالفتح بمعنی امیر و صاحب است در ترکی و این لفظ بمعنی عرض بیگی که عرض مردم بحضور پادشاه میبرد نیز آمده. ( از کشف و شرح قران السعدین ). ( غیاث ) ( آنندراج ).
باربک. [ ب َ ] ( اِخ ) رجوع به سلطان شاهزاده باربک شود.

جمله سازی با باربک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دعوی باربک‌بینی تا توانی برد پیش فرق‌ کرد تمثالم از جوهر به چشم آینه

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران