لغت نامه دهخدا باده گیر. [ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) شراب خوار. می خوار. میگسار.شرابخواره. باده نوش. باده خوار. باده کش: نیک عیبی دارم و آنست عیبم کز خردنیستم لت خوارگیر و قمْرباز و باده گیر.سنایی.
جمله سازی با باده گیر از جام به باده گیر آرام وز نام نگر به صاحب نام چو وقت باده بود باده گیر و باده گسار چو وقت بوسه بود بوسه بخش و بوسه ستان این عمر رفته را بدل از جام باده گیر چل ساله دفع غم زشراب دوساله کن