باد هرزه

لغت نامه دهخدا

بادهرزه. [ هََ زَ / زِ ] ( اِ مرکب ) افسونی را گویند که دزدان بر صاحب کالا بدمند تا خواب گران برو مستولی شود. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). افسونی را گویند که دزدان بر صاحب کالا میدمیدند تا خواب گران براو مستولی میشد و اسباب او را می بردند. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). فسونی که دزدان بر صاحب کالا دمند تا خواب گران برو مستولی شود. ( رشیدی ) ( جهانگیری ) ( شعوری ج 1 ورق 190 ):
بچارپاره زنگی ببادهرزه دزد
ببانگ زنگل نبّاش و کُم کُم نقّاب.خاقانی ( قسمیات ).|| سخن بیهوده. || وعده خلاف. ( رشیدی ). وعده دروغ.

فرهنگ فارسی

افسونی را گویند که دزدان به صاحبان کالا دهند تا خوابشان برود

جمله سازی با باد هرزه

💡 چو گنجم درین کُنج و بس فارغم که چون باد هرزه دوی نیستم

💡 سعی بیدردان به باد هرزه‌گردی می‌رود موج خو‌ن شو‌، ای‌نفس گر با دلت پیوستن است

💡 به باد هرزه‌دوی داد خاک مزرع راحت دماغ سوخته خرمن ز حاصلی که ندارد

💡 فرهنگ نامه‌ها و کتب قدیمی نیز در مورد وجه تسمیه میان‌جلگه اشاراتی نموده‌اند، از جمله لغت نامه دهخدا می‌نویسد: «میان جلگه ناحیه ای است دارای قریه‌های بزرگ که بین نیشابور و هرات واقع است و اصل آن به زبان پهلوی باد هرزه است».