ایشه
لغت نامه دهخدا
( آیشه ) آیشه. [ ی ِ ش َ / ش ِ ] ( ص ) آیشتنه. آیشنه. چاپلوس. جاسوس. ( برهان ).
ایشه. [ ش َ / ش ِ ] ( اِ ) بیشه و جنگل. ( برهان ) ( شرفنامه منیری ) ( آنندراج ). || جاسوس. ( برهان ) ( آنندراج ) ( شرفنامه منیری ) ( جهانگیری ) ( مؤید الفضلاء ). جاسوس کردار:
در کوی تو چو ایشه همی کردمی نگاه
دزدیده تا مگرت ببینم به بام در.شهید.و رجوع به ابیشه شود.
|| چاپلوس. ( برهان ) ( آنندراج ) ( شرفنامه منیری ) ( جهانگیری ) ( مؤید الفضلا ). رجوع به آیشه شود.
فرهنگ عمید
جاسوس، خبرکش.
فرهنگ فارسی
بیشه و جنگل
جمله سازی با ایشه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زیبا نبود بر قد کس ایشه خوبان زینسان که بقد تو بود جامه شاهی
💡 پیش تو کم از خاک رهست ایشه خوبان گر صرف رود مال و منال و سر و جان هم
💡 فریاد من رس ایشه عالم که دست آن داری که داریم ز جفای فلک نگاه
💡 هیچ نقصان نبود قدر ترا ایشه حسن گر نگاهی سوی درویش کهن ژنده کنی
💡 وصل از تو نجویم که ترا ایشه خوبان ننگ آید اگر با من درویش نشینی
💡 ملک خوارزم ایشه مشرق ترا چون مرکبی است یافته در مرغزار عدل تو آب و گیاه