اوستاد
مترادفها
استاد، معلم، آموزگار
متضادها
شاگرد، هنرجو، آموزجو
لغت نامه دهخدا
اوستاد. ( اِ ) استاد. رجوع به استاد شود.
فرهنگ عمید
= استاد
فرهنگ فارسی
(صفت اسم ) استاد یا اوستاد صفا. مرد کامل.
جمله سازی با اوستاد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کرد شاگردی سؤال از اوستاد کز بهشت آدم چرا بیرون فتاد
💡 صداع حضرت عالی فزون ازین ندهم که اوستاد ادب این پیام کرد مرا
💡 خسروی قصری معظم ساز کرد اوستاد کار کار آغاز کرد
💡 گاه گاه برند اوستاد خود را بادام و شکر کودکان یکسر
💡 اندرین کون و فساد ای اوستاد آن دغل کون و نصیحت آن فساد
💡 چون نپرسی ز اوستاد خویش تو؟ چونکه نگشائی برو نیکو خطاب؟
💡 اوستاد بزرگ هنر معماری با سالها تجربه و دانش فراوان، توانست پروژههای بسیار پیچیدهای را که دیگران قادر به انجامشان نبودند، با دقت و ظرافت تمام به سرانجام برساند.
💡 برای یادگیری صحیح مهارتهای پیچیده موسیقی، حتماً باید در کنار یک اوستاد باتجربه آموزش دید تا بتوان در آینده به سطح حرفهای و درخشانی در این هنر دست یافت.
💡 آن اوستاد قدیمی که تمام عمر خود را صرف آموزش فنون سنتی کرده بود، اکنون با احترام بسیار توسط شاگردانش در مراسم بزرگ بازنشستگی مورد تکریم و قدردانی قرار گرفت.