لغت نامه دهخدا
( آنکش ) آنکش. [ ک ِ ] ( ضمیر + حرف ربط + ضمیر ) مخفف آنکه اَش. آنکه او را:
هر آن شمعی که ایزد برفروزد
هر آنکش پف کند سبلت بسوزد.ابوشکور ( از تحفه اوبهی ).
( آنکش ) آنکش. [ ک ِ ] ( ضمیر + حرف ربط + ضمیر ) مخفف آنکه اَش. آنکه او را:
هر آن شمعی که ایزد برفروزد
هر آنکش پف کند سبلت بسوزد.ابوشکور ( از تحفه اوبهی ).
( آنکش ) آن که او را.
آن که او را.
( آنکش ) ( اسم ) مخفف آنکهاش آنکه او را.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که جان آدمی زنده به علم است کدامین علم انکش بار حلم است