انجیر خور

لغت نامه دهخدا

انجیرخور. [ اَ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) انجیرخوار:
دلشان ز میوه دار حدیثم خورد غذا
انجیرخور غریب نباشد غرابشان.خاقانی.گر انجیرخور مرغ بودی فراخ
نبودی یک انجیر بر هیچ شاخ.نظامی.

فرهنگ فارسی

( اسم ) پرنده ای از راست. گنجشکان و از دست. دندانی نوکان بجث. سار. در حدود ۶٠ گونه از این پرنده در آسیا و اروپا و آفریقا شناخته شده.دارای منقاری نسبه قوی و تا حدی مسطح در قاعده و کمی محدب و طویل است پریشاه رخ سارطلایی انجیر خور.

جمله سازی با انجیر خور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دلشان ز میوه‌دار حدیثم خورد غذا انجیر خور غریب نباشد غرابشان

💡 گر انجیر خور مرغ بودی فراخ نبودی یک انجیر بر هیچ شاخ

بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز