لغت نامه دهخدا
انجم شناس. [ اَ ج ُ ش ِ ] ( نف مرکب ) کنایه از منجم و رصد بند. ( آنندراج ):
رقیبان لشکر به آیین پاس
نگهبان تر از مرد انجم شناس.نظامی ( از آنندراج ).|| در فرهنگ اسکندرنامه نوشته که انجم شناس نیز مراد از پاسبان است. ( آنندراج ).
انجم شناس. [ اَ ج ُ ش ِ ] ( نف مرکب ) کنایه از منجم و رصد بند. ( آنندراج ):
رقیبان لشکر به آیین پاس
نگهبان تر از مرد انجم شناس.نظامی ( از آنندراج ).|| در فرهنگ اسکندرنامه نوشته که انجم شناس نیز مراد از پاسبان است. ( آنندراج ).
کنایه از منجم و رصد بند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر او چرخ را هست انجم شناس مرا انجم چرخ دارند پاس
💡 همه انجمن ساز و انجم شناس به تدبیر هر شغل صاحب قیاس
💡 حادثهٔ چرخ بین فایدهٔ روزگار سیر ز انجم شناس حکم ز پروردگار
💡 پوشیده گشت پایه مقدور هر کسی انجم شناس طالع هر انجمن چه شد؟