انجام یافتن

مترادف‌ها

شدن، صورت گرفتن، محقق شدن، رخ دادن

متضادها

نشدن

لغت نامه دهخدا

انجام یافتن. [ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) به انتها رسیدن و تمام شدن. ( ناظم الاطباء ). انجام شدن. ( فرهنگ فارسی معین ).خاتمه یافتن. خاتمه پذیرفتن. || کامل شدن. ( یادداشت مؤلف ). کمال و کمول. ( از منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - اجرا شدن عمل شدن. ۲ - بپایان رسیدن کامل شدن.

جمله سازی با انجام یافتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 قید واژه‌ایست که چگونگی و روش انجام یافتن یا به انجام رسانیدن فعل را می‌رساند. همچنان که صفت برای بیان حالت یا چگونگی اسم می‌آید و وابسته اسم است، قید نیز چگونگی رویداد فعل را بیان می‌کند و وابسته آن است. بسیاری از صفت‌ها در فارسی برای بیان حالت فعل نیز به کار می‌روند و قید خوانده می‌شوند. قیدها به چهار دسته اصلی حالت، زمان، مکان و مقدار تقسیم می‌شوند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران