امنع

لغت نامه دهخدا

امنع. [ اَ ن َ ] ( ع ص ) با عز و ارجمندی. ( ناظم الاطباء ). || ( ن تف ) منیعتر. بلندتر. استوارتر. ( فرهنگ فارسی معین ).
- امثال:
امنع من ام قرفة.
امنع من انف الاسد.
امنع من صبی.
امنع من عتر.
امنع من عقاب الجو.
امنع من لهاة اللیث.
( از مجمعالامثال میدانی ).
امثال دوم و پنجم و ششم در فرائدالادب ضمیمه المنجد نیز آمده. رجوع به مجمع الامثال و المنجد شود.

فرهنگ عمید

۱. استوارتر.
۲. بلندپایه تر.

فرهنگ فارسی

منیع تر، استوارتر، بلندپایه تر
( صفت ) منیع تر بلندتر استوارتر.

جمله سازی با امنع

💡 مؤ لف: قريب باين معنا از امام باقر عليه و السلام نيز روايت شده، و كلمه (يظلم ) درجمله: (اعز و امنع من ان يظلم )، صيغه مجهول است، و ميخواهد جمله (و ما ظلمونا) راتفسير كند، و جمله (و يا نسبت ظلم بخود دهد) صيغه معلوم است.