امامان

لغت نامه دهخدا

امامان. [ اِ ] ( ع اِ ) تثنیه امام. رجوع به اِمام شود. || در اصطلاح اهل سلوک دو نفری را گویند که یکی از آنان در یمین قطب و نظر او در ملکوت و دیگری در یسار قطب و نظرش در ملک است. و گویند که نفر دوم از لحاظ مقام بالاتر از امام یمین است و اوست که خلیفه قطب میشود. ( فرهنگ مصطلحات عرفا ص 57 ). و رجوع به تعریفات جرجانی و کشاف اصطلاحات الفنون ذیل قطب و آنندراج شود.

فرهنگ فارسی

تثنیه امام

جمله سازی با امامان

💡 فیض از زبان خویش نمیگوید این سخن حرفی است از زبان امامان پاک ما

💡 از موارد مهم در مورد جنید این است که وی در سلسله بسیار از سلاسل صوفیه قرار دارد و در معروف‌ترین سلسله تصوف که سلسلة الذهب نام دارد نیز دیده می‌شود. تصوف به وسیله بیان سلسله معرفت خود را به امامان شیعی متصل می‌نمایند.

💡 آيا با وجود اين گونه روايات براى سركوبى غُلات و نفى انديشه غلط آنها، ممكن استشيعيان غلو نموده و چيزى را كه امامان آنها سركوب كرده اند، پذيرا شوند؟

💡 تو از نژاد امامان و پادشاهانی کراست این درج و رتبت ازصغار و کبار

💡 گر خیال لبت آرند امامان به نماز بعد هر فاتحه ای سورة کوثر خوانند

💡 در مورد امامان دوازده‌گانه شیعه، از عبارت «علیه السّلام: بر او درود»، «علیه الصّلاة و السّلام: بر او رحمت و درود» یا «سلام الله علیه: درود خدا بر او»، و در مورد فاطمه زهرا از عبارت «علیها السّلام» یا «علیها سلام» یا «سلام الله علیها» استفاده می‌شود.