لغت نامه دهخدا
الماس ریزه. [ اَ زَ / زِ ] ( اِمرکب ) ریزه و خرده الماس. رجوع به بهار عجم شود.
الماس ریزه. [ اَ زَ / زِ ] ( اِمرکب ) ریزه و خرده الماس. رجوع به بهار عجم شود.
ریزه و خرد. الماس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ریزی به کوزه سودهٔ الماس ریزه ها وان کوزه قسمت حسن مجتبی کنی
💡 گرفتهام دو جهان در هنر ولیک هنوز برون نیامده الماس ریزه از کانم
💡 آن گوهری کز آتش الماس ریزه شد یاقوت خون ز لعل لب او روان یکیست
💡 جا کرده همچو جان غم جانانه رگ به رگ الماس ریزه سوده و بر جان زده نمک
💡 با آن که برده ترک توام حدت از سرشک الماس ریزه از مژه میباردم هنوز