( آلسن ) آلسن. [ ل ُ س ُ ] ( از یونانی، اِ ) ( از یونانی آلوسُن به معنی مبرّی الکلب، از آنرو که بگمان قدما او زهر سگ دیوانه را علاج میکرده است ) نباتیست ساقش بدرازی زرعی و شبیه ببرگ فراسیون و از آن درشت تر و خارناک و مابین سرخی و سیاهی و تخم آن بپهنی مایل است و رنگش سبز و تیره و در غلاف دوطبقه، و از ترمس کوچکتر و در طعم و تندی و تلخی نانخواه و گلش سرخ مایل به تیرگی و از زیر برگها روید. و مؤلف جامعالادویه از محمدبن احمد نقل کند که این گیاه در شام بسیار است و آن را حشیشةالسلحفاة نامند. و چون این گیاه را قدما در بیماری هاری بکار می بردند آن را شجرةالکلب نیز گفته اند.
السن. [ اَ س َ ] ( ع ص ) زبان آور و فصیح. ج، لُسن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). شخص فصیح و بلیغ. ( از اقرب الموارد ). زبان آورتر. لَسِن. ( اقرب الموارد ).
السن. [ اَ س ُ ] ( ع اِ ) ج ِ لِسان. زبانها.( غیاث اللغات ) ( اقرب الموارد ). رجوع به لسان شود.
( آلسن ) = آلوسن
زبان آور، فصیح، شخص فصیح و بلیغ.
= لسان
( آلسن ) قسمی زردالوی لطیف.
زبان آور، فصیح، شخص فصیح و بلیغ
( اسم ) جمع لسان زبانها.
جمع لسان. زبانها
[ویکی الکتاب] ریشه کلمه:
سنن (۲۱ بار)
دندان.. در اقرب گوید: سنّ استخوانی است که در دهان حیوان میروید ولی امروزیها میگویند: سنّ چهار دندان مقدّم است سپس ناب و آنگاه اضراس است این کلمه فقط دوبار در قرآن آمده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 القصه چه گویم که از آن عزل و ازبن نصب صد زمزمه در السن و افواه فتاده
💡 و اگر كسى دندان ديگرى را بشكند او مى تواند دندان جانى را درمقابل بشكند (و السن بالسن ).
💡 از فیلمهایی که وی در آنها نقش داشتهاست، میتوان به تصویر رهایی و السن خلافکار رفتهاست اشاره نمود.
💡 گه ترا گوید ز مستی بوالحسن یا صغیر السن یا رطب البدن
💡 از فیلمها یا برنامههای تلویزیونی که وی در آن نقش داشتهاست میتوان به ارث، السن خلافکار رفتهاست، مدهآ، مهمانی اداره، قلمرو، واحد سیار و کاتینکا اشاره کرد.