افگندنی

لغت نامه دهخدا

افگندنی. [ اَ گ َ دَ ] ( ص لیاقت، اِ ) افکندنی. ( ناظم الاطباء ). گستردنی. || فرش و جز آن:
صد اشتر همه بار دیبای چین
صد اشتر ز افگندنی همچنین.فردوسی.گر افگندنی هیچ بودی مرا
مگر مرد مهمان ستودی مرا.فردوسی.ز پوشیدنیها و گستردنی
زافگندنی و پراگندنی.فردوسی.از افگندنیهای دیبا هزار
بفرمود تا برنهادند بار.فردوسی.رجوع به افکندنی شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) در خور افکندن لایق افکندن.

جمله سازی با افگندنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نه افگندنی هست و نه خوردنی نه پوشیدنی و نه گستردنی

💡 گر افگندنی هیچ بودی مرا مگر مرد مهمان ستودی مرا

💡 همان جامهٔ تخت و افگندنی ز رنگ و ز بو وز پراگندنی

💡 نه پوشیدنی و نه بنمودنی نه افگندنی و نه پیسودنی

💡 فراوان ز هر گونه افگندنی هم از رنگ و بوی و پراگندنی

💡 صد اشتر همه بار دیبای چین صد اشتر ز افگندنی هم چنین

طی کشیدن یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز