افکنده سم

لغت نامه دهخدا

افکنده سم. [ اَ ک َ دَ / دِ س ُ ] ( ص مرکب ) کنایه از عجز و زاری بسیار باشد. ( برهان ) ( هفت قلزم ). عاجزگشته. زارگشته. ( ناظم الاطباء ):
رخش بهرای زر بردن در پیش دیو
پس خر افکنده سم مرکب جم ساختن.خاقانی.رخش علل در رهش افکنده سم
علت و معلول در آن هر دو گم.خاقانی.

فرهنگ فارسی

کنایه از عجز و زاری بسیار باشد

جمله سازی با افکنده سم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ناف شب آکنده ز مُشک لبش نعل مه افکنده سم مرکبش

💡 دلدل دل ز سر خندق غم چون جهانم که بس افکنده سم است

💡 رخش به هرای زر بردن در پیش دیو پس خر افکنده سم مرکب جم ساختن

کهربا یعنی چه؟
کهربا یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز