لغت نامه دهخدا
افسون ساز. [ اَ ] ( نف مرکب ) ساحر و عزائم خوان. افسون پرداز. افسون خوان. افسون گر. افسون پژوه. ( آنندراج ).
افسون ساز. [ اَ ] ( نف مرکب ) ساحر و عزائم خوان. افسون پرداز. افسون خوان. افسون گر. افسون پژوه. ( آنندراج ).
ساحر و عزائم خوان افسون پرداز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آنکه گیسوی گرهگیرش بود مار سیاه جز منش کس نیست افسون ساز و مار افسا، توئی
💡 همه چو غولان نستوده کار و افسون ساز همه چو دیوان تیرهروان و افسونگر
💡 تا روم آسان به خواب مرگ در بالین من چشم افسون ساز را گوینده افسانه ساز
💡 صید شیران می کند آهوی رو به باز او راه بابل می زند هاروت افسون ساز او
💡 به افسون ساز دیوی داد پیغام طلسمی کن به تقلید سر رام