لغت نامه دهخدا
افسرده روان. [ اَ س ُ دَ / دِ رَ ] ( ص مرکب ) دلتنگ. دلسردشده. ناتوان. ( ناظم الاطباء ). کنایه از مردم مرده دل و سخت دل. ( آنندراج ):
از صحبت افسرده روانان بحذر باش
جویای جگرسوختگان همچو شرر باش.ملاقاسم مشهدی ( از آنندراج ).
افسرده روان. [ اَ س ُ دَ / دِ رَ ] ( ص مرکب ) دلتنگ. دلسردشده. ناتوان. ( ناظم الاطباء ). کنایه از مردم مرده دل و سخت دل. ( آنندراج ):
از صحبت افسرده روانان بحذر باش
جویای جگرسوختگان همچو شرر باش.ملاقاسم مشهدی ( از آنندراج ).
دلتنگ دلسرد شدن ناتوان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز عکس او تن پژمرده جان یافت ز تابش جان افسرده روان یافت