لغت نامه دهخدا
افراسیابی. [ اَ ] ( ص نسبی ) نسبت است به افراسیاب.
افراسیابی. [ اَ ] ( ص نسبی ) نسبت است به افراسیاب.
نسبت است به افراسیاب
💡 ملک داریرا شه افراسیابی شرط نیست ملک ملک تست شاها توبهی ز افراسیاب
💡 بهرام صادقی، امیرحسین افراسیابی، محمود نیکبخت، احمد اخوت، رضا فرخفال، محمد کلباسی، مجید نفیسی و یونس تراکمه از دیگر یاران جنگ اصفهان بودند.
💡 تا به کی افراسیابی با چو من افتاده ای نز نتاج رستمم نز دوده کی آسمان
💡 شاه توران دار ایران گیر بود افراسیاب وارث افراسیابی این بدار و آن بگیر
💡 وارث افراسیابی ملک توران حق تست حق طلب کردی بشمشیر و گرفتی تختگاه
💡 بنا در بافت میانی شیراز، خیابان قاآنی کهنه، کوچه افراسیابی پلاک ۲۸ واقع شده است.