اشکباری

لغت نامه دهخدا

اشکباری. [ اَ ] ( حامص مرکب ) اشک باریدن. گریستن:
رخ زردم کند در اشکباری
گهی زرکوبی و گه نقره کاری.نظامی.و رجوع به اشک باریدن شود.

فرهنگ عمید

اشک باریدن، اشک ریختن، گریستن.

فرهنگ فارسی

اشک ریختن گریستن.
اشک باریدن. گریستن

جمله سازی با اشکباری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز دیده (صامت) محزون سرشک جاری کن بماتم شه مظلوم اشکباری کن

💡 تازه می‌گردد ز چشم اشکباری جان ما مجلس ما را گل ابری گلستان می‌کند

💡 آنکه را آگه شد از تقصیر خود در کار حق جز دل بیمار و چشم اشکباری هست نیست

💡 من نه ایوبم نه یعقوبم که آرم صبر وتاب بیقراری تا به چند و اشکباری تا به کی

💡 درآن گوشه بنشست و زاری گرفت به خود برهمی اشکباری گرفت

💡 بر اشکباری مژه ام خنده می کنی گویا گلی تو وین مژه ابر بهار تست

آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز