لغت نامه دهخدا
اشک راندن. [ اَ دَ ] ( مص مرکب ) گریستن: هَطْل؛ اشک راندن چشم. ( منتهی الارب ):
در این افسانه شرطست اشک راندن
گلابی تلخ بر شیرین فشاندن.نظامی.
اشک راندن. [ اَ دَ ] ( مص مرکب ) گریستن: هَطْل؛ اشک راندن چشم. ( منتهی الارب ):
در این افسانه شرطست اشک راندن
گلابی تلخ بر شیرین فشاندن.نظامی.
( مصدر ) اشک ریختن گریستن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درین افسانه شرطست اشک راندن گلابی تلخ بر شیرین فشاندن