لغت نامه دهخدا
اسفاهدار. [ اِ ] ( نف مرکب ) اسپاهدار. سپهدار. سردار:
دین لاف زد اتابک اسفاهدار ماست
دولت زبان گشاد که این مرزبان ماست.خاقانی.
اسفاهدار. [ اِ ] ( نف مرکب ) اسپاهدار. سپهدار. سردار:
دین لاف زد اتابک اسفاهدار ماست
دولت زبان گشاد که این مرزبان ماست.خاقانی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دین لاف زد زمانک اسفاهدار گفت دولت زبان گشاد که این مرزبان ماست