ازینجا

لغت نامه دهخدا

ازینجا. [ اَ ] ( حرف اضافه + اسم ) مخفف از اینجا. از این مکان. || ( حرف ربط مرکب ) ازین سبب. برای این. بدین علت:
مگر مار بر گنج ازینجا نشست.نظامی.

فرهنگ فارسی

۱ - ازینجا از این مکان. ۲ - از این سبب برای این بدین علت: ( از اینجا چنین کرد که پیروز آید. )

جمله سازی با ازینجا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دوم آنک نبوت و علم را چون قوت سلطنت و شوکت مملکت یار بود تصرف و تاثیر آن یکی هزار بود و عزت دین بتیغ آشکارا گردد. خواجه علیه‌السلام ازینجا فرمود «اللهم اعزالاسلام بعمر او بابی جهل» و نبوت را بتیغ نسبت درست میکرد که «انا نبی‌السیف».

💡 یا باز پس فرست ازینجا به خانه ام یا در جوار بارگه اینجام خانه ساز

💡 کنون برکنم لشکر از جای خویش برانم سپه را ازینجا به پیش

💡 جهان آب است و من در وی جمال یار می‌بینم ازینجا خواب در چشمم مگر بسیار می‌آید

💡 بمن گفتست گر تو این تل خاک ازینجا بفگنی وره کنی پاک

💡 وگفت: بدینحدیث نتوان رسید به مردی هر که درین حدیث رسید ازینجا خلاص نتوان یافت به مردی.