لغت نامه دهخدا
احنی. [ اَ نا ]( ع ن تف ) مهربان تر. شفیق تر: هو احنی الناس ضلوعاً علیک؛ ای اشفقهم علیک. ( منتهی الارب ) ( تاج العروس ). || ( ص ) مرد گوژپشت. کوزپشت. مؤنث: حَنْواء.
احنی. [ اَ نا ]( ع ن تف ) مهربان تر. شفیق تر: هو احنی الناس ضلوعاً علیک؛ ای اشفقهم علیک. ( منتهی الارب ) ( تاج العروس ). || ( ص ) مرد گوژپشت. کوزپشت. مؤنث: حَنْواء.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صدکم قاتلی بلا سیف کیف احنی انا بلاکیف