ابوالخلیل

لغت نامه دهخدا

ابوالخلیل. [ اَ بُل ْ خ َ ] ( اِخ ) او از علی و از او ابواسحاق روایت کند.
ابوالخلیل. [ اَ بُل ْ خ َ ] ( اِخ ) تابعی است. او از ابن عباس و از او عمش روایت کند.
ابوالخلیل. [ اَ بُل ْ خ َ ] ( اِخ ) احمدبن محمدبن عبدالملک. رجوع به احمد... شود.
ابوالخلیل. [ اَ بُل ْ خ َ ] ( اِخ ) بزیعبن حسان. محدث است و ابن المصطفی از او روایت کند.
ابوالخلیل. [ اَ بُل ْ خ َ ] ( اِخ ) صالح بن ابی مریم. محدث است.
ابوالخلیل. [ اَ بُل ْ خ َ ] ( اِخ ) عبدالسلام. محدث است و زیدبن حباب از او روایت کند.
ابوالخلیل. [ اَ بُل ْ خ َ ] ( اِخ ) عبداﷲبن الخلیل. تابعی است و زیدبن ارقم از او روایت کند.

جمله سازی با ابوالخلیل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شهنشه ابوالخلیل آن کو هژبر است و عدوش آهو ملک جعفر کش از بازو گرفت اقبال و دین تمکین

💡 قطب و قرار ملک جهان میر ابوالخلیل کز روی اوست چشم ملوک جهان قریر

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران