اب جوش

لغت نامه دهخدا

( آب جوش ) آب جوش. [ ب ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) آبی که در آن جوش یعنی بی کربنات سود و حامض طرطیر کرده و چون گوارشی آشامند. || ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) آب جوشان.

فرهنگ فارسی

( آب جوش ) ( اسم ) ۱ - آبی که در حال جوشیدن است آب جوشان. ۲ - آب گرم معدنی. ۳ - آبی که در آن جوش یعنی بی کربنات سود و اسید طرطیر کنند و مانند گوارشی بیاشامند.
( آبجوش ) آبی که در آن جوش یعنی بی کربنات سود و حامض طرطیر کرده و چون گوارشی آشامند آب جوشان

جمله سازی با اب جوش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفته می‌شود این روش بسیار دردناک بوده و درد آن مانند ریختن اب جوش روی سینه است.