لغت نامه دهخدا
استبضاع. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) بضاعت ساختن. ( منتهی الارب ). سرمایه کردن مالی را. || آخریان فادادن. ( تاج المصادر بیهقی ). || نوعی از نکاح جاهلیت و ذلک ان تطلب المراءةمباشرة الرّجل لتنال منه الولد. ( از منتهی الارب ).
استبضاع. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) بضاعت ساختن. ( منتهی الارب ). سرمایه کردن مالی را. || آخریان فادادن. ( تاج المصادر بیهقی ). || نوعی از نکاح جاهلیت و ذلک ان تطلب المراءةمباشرة الرّجل لتنال منه الولد. ( از منتهی الارب ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در استبضاع، مردی همسر خود را در اختیار مردی که شجاعت، قدرت یا صفت پسندیده دیگری داشت قرار میداد و تا وقتی که همسرش از آن مرد باردار نمیشد، از او کنارهگیری میکرد.