وزر و وبال
مترادفها
سختی، مشقت، دردسر
متضادها
آسایش، راحتی، سعادت
لغت نامه دهخدا
وزر و وبال. [ وِ رُ وَ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) نکبت و عاقبت بد. بدفرجامی: و آنهمه وزر و وبال به بوالحسن عراقی و دیگران بازگشت. ( تاریخ بیهقی ). رجوع به وزر شود.
فرهنگ فارسی
نکبت و عاقبت بد بد فرحامی: و آنهمه وزرو و بال ببوالحسن عراقی و دیگران بازگشت
جمله سازی با وزر و وبال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 عالمی بر هم نهی وزر و وبال گوئی این مال منست آنگه حلال
💡 چند بر جاه و مال لرزیدن چند وزر و وبال ورزیدن
💡 حاصل فرمانروایی نیست جز وزر و وبال بی حسابی می کند هر کس، حسابش بر من است
💡 و بعجب بماندهام از حرص و مناقشت با یکدیگر و چندین وزر و وبال و حساب و تبعت، که درویش گرسنه در محنت و زحیر و توانگر با همه نعمت، چون مرگ فراز آید، از یکدیگر بازشان نتوان شناخت مرد آن است که پس از مرگ نامش زنده بماند.
💡 هر چه کردم گرد، با وزر و وبال تو بپای آز کردی پایمال
💡 تصمیمات نادرست و بیفکرانه سیاستمداران در طول سالهای گذشته، وزر و وبال بسیاری را برای اقتصاد و رفاه مردم این منطقه به ارمغان آورده است.
💡 او از اینکه با رفتارهای خود وزر و وبال و دردسر بزرگی برای خانواده و دوستان نزدیکش ایجاد کرده بود، درونی بسیار آشفته و پریشان داشت.
💡 اگر از امروز به فکر اصلاح مسیر زندگی خود نباشیم، در آینده باید وزر و وبال و تبعات سنگین اشتباهات گذشته را با سختی تحمل کنیم.