چرک کردن
مترادفها
کثیف شدن، آلوده شدن، لک شدن
متضادها
پاک شدن، تمیز شدن
لغت نامه دهخدا
چرک کردن. [ چ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) آلوده کردن. کثیف کردن. ملوث کردن. چرکین کردن. رجوع به چرک و چرکین شود. || با کیسه به بدن مالیدن تا چرک بیرون آید که عموماً در حمام میشود. ( فرهنگ نظام ). گرفتن چرک تن در حمام با کیسه یا صابون و جز آن. شوخ کردن. رجوع به چرک و چرک گرفتن شود. || فساد کردن زخم دمل. پیدا شدن ماده چرکین در زخم. ریمناک شدن زخم.
فرهنگ فارسی
آلوده کردن. ملوث کردن
جمله سازی با چرک کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برای مشاهدهٔ بهترِ جوشهای سفید، وقتی پوست را میکشیم، تجمع چربی را بهشکل ذرات ظریفی روی پوست میتوانیم ببینیم. در مورد این جوشها یک نکتهٔ خوب این است که این جوشها چون التهاب ندارد، بعد از تخلیه، از خودشان جا نمیگذارند؛ بنابراین، ضرورتی برای درمان آنها وجود ندارد. ولی اگر تعدادشان خیلی زیاد باشد، ممکن است پوست را تاحدی ناصاف و بدمنظر نشان دهد. زمانی که فولیکولهای متصل در سطح پوست باز شوند، جوشهای سرسیاه تشکیل میشود. همچنین زمانی که کامدونها باز هستند، علت سیاهی سر جوش، بر اثر واکنش غدد چربی با هواست؛ و بخاطر چرک کردن یا آلودگی غدد چربی، نیست.