لغت نامه دهخدا
مکتبت. [ م ُ ت َ ب ِ ] ( ع ص ) مرد اندوهگین و غمناک. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
مکتبت. [ م ُ ت َ ب ِ ] ( ع ص ) مرد اندوهگین و غمناک. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
💡 در مکتبت ولید، فلاطون خم نشین بر درگهت عبید، سلاطین جم نشان
💡 پیر خرد طفل وار آمده در مکتبت سر قدر در ضمیر لوح قضا در بغل
💡 یا مستحق مرحمت یابد مقام و مرتبت برخواند اندر مکتبت از لوح محفوظ آیتی
💡 عاشقان در مکتبت به لام و بی کرده دندان نیز همچون سین همه
💡 روح در مکتبت نو آموزی ابد از مد مدتت روزی