مو

مو

مو ساختاری روینده از اپیدرم در پستانداران است. وجود آن یکی از ویژگی‌های اصلی پستانداران به شمار می‌رود، هرچند که برخی از گونه‌ها در مراحل خاصی از زندگی خود بدون آن هستند و برخی دیگر از بدو تولد دارند. وظایف متعددی دارد. یکی از این وظایف، عایق‌بندی گرمایی در برابر سرما و در برخی گونه‌ها در برابر گرما است. در انسان، به دلیل فرآیند تکامل، در بدن به تدریج کم‌پشت شده و کارکرد عایق‌بندی خود را از دست داده‌اند. اما در سر هنوز این کارکرد را به همراه جنبه‌های زیباشناختی خود حفظ کرده است. سیخ شدن آن ها در بدن نیز بازمانده‌ای از زمانی است که انسان‌های پُرمو برای افزایش عایق‌بندی، موهای خود را به سمت هم می‌کشیدند. تحقیقات نشان می‌دهد که انسان‌ها حدود ۳٫۳ میلیون سال پیش موهایی که بیشتر بدن را می‌پوشاندند، از دست داده‌اند. مساحت کل پوست سر تقریباً ۵۰۰ سانتی‌متر مربع است و به طور متوسط حدود ۲۰۰ تار در هر سانتی‌متر مربع وجود دارد.

لغت نامه دهخدا

مو. ( اِ ) هر یک از تارشکلها که در روی پوست حیوانات و در روی بعض مواضع بدن انسانی پدیدار است و به تازی شَعْر گویند. ( از ناظم الاطباء ). به عربی شَعْر می گویند. ( از برهان ) ( از آنندراج ). رشته های باریک و نازکی که بر روی پوست بدن برخی حیوانات پستاندار و از جمله انسان ظاهر می شود. رشته های مو در تمام سطح بدن یکسان نیستند. در برخی نقاط رشته ها طویلتر و ضخیمتر و پرپشت تر هستند مانند پوست سر، زیر بغل، محل زهار، ریش و سبیل ( در مردها )، و در برخی نقاط نرم و پرزمانندند همچون موهای اطراف مجرای خارجی گوش و پشت دستها و برخی نقاط هم اصولاً فاقد مویند مانند کف دستها و پاها در انسان. ریشه مو که به نام پیازمو نیز خوانده می شود در عمق پوست بدن در نسج سلولی تحت جلدی قرار دارد و سلولهای ریشه مو که بتدریج زیاد گردند به طرف خارج رانده می شوند و ساقه مو را بوجود می آورند. در سلولهای متشکله مو ماده رنگی مخصوصی موجود است که موجب رنگ مو می شود. در اطراف ساقه مو در داخل جلد غدد چربی موجود است که ترشحات آنها سبب چرب شدن موها به منظورجلوگیری از شکنندگی می باشد. وضع قرار گرفتن هر تار مو به طور مورب است ولی در اطراف هر تار مو عضله محرکه ای قرار دارد که در موقع سرما و ترس منقبض شده مورا راست نگاه می دارد. در پیاز مو انشعابات اعصاب حسی مو نیز موجود است، از این رو کندن موها از پوست دردناک می باشد. رشته های مو در برخی پستانداران بسیار نرم و پرزمانند می شود مانند کرکهای بدن بز و شتر و پشم گوسفندان مرینوس، و در بعضی از پستاندارها تغییر شکل یافته و بسیار سخت و خشن می گردد مانند تیغهای بدن جوجه تیغی و تشی. موهای برخی دامها از قبیل شتر و گوسفند و بز که به مصرف تهیه پارچه و فرش و سایر مصارف نساجی میرسد اصطلاحاً به نام پشم موسوم است و موهای نرم تر اینگونه دامها که معمولاً در زیر پشم ها قرار دارد کرک نامیده می شود و به مصرف تهیه پارچه های گران قیمت و نرم می رسد. در هر حال به تارهای پشم یا کرک با آنکه در اصل موهای تغییرشکل یافته هستند عرفاً و عادتاً اطلاق مو نمی شود. رجوع به موی شود: 
عمدا همی نهان کند آن ماه سیم تن 
موی سیاه خویش ز موی سپید من.امیرمعزی.بر بدیهه و ارتجال و برفور و استعجال این هر چهار مشکل انفصال کنم چنانکه با دقت او مویی درنگنجد و با رقت او موری راه نیابد. ( مقامات حمیدی ).

فرهنگ معین

(مَ ) (اِ. ) درخت انگور.
(اِ. ) ۱ - رشد خارجی روی پوست به صورت رشته های محکم نخ مانند به ویژه رشته های رنگیزه داری که پوشش ویژة یک پستاندار است. ۲- پوشش مویی یک جانور یا بخشی از بدن به ویژه پوشش مویی سر انسان.،~ی دماغ (کن. ) مزاحم.،~ را از ماست کشیدن (کن. ) بسیار دقیق بو

فرهنگ عمید

درخت انگور، تاک.
تارهای باریک و نازکی که در سر و پوست بدن انسان و بعضی حیوانات می روید.
* موبه مو: [مجاز] بحث ورسیدگی دقیق، با کمال دقت.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - گیاهی است از تیره چتریان که آنرا شوید بری نیز گویند و دارای خواص زیاد کننده شیر و قاعده آور است و مدر نیز میباشد اثامیطیقون رازیانه بیابانی شبت بری شوید بری. ۲ - گزر دشتی. توضیح در عقار آمده: [ مو هو المران و بعجمیه الاندلس مرانه ]. ( عقار ۲۳۱ ) و مران همان زغال اخته است ولی مترجم عقار همین کلمه را بمعنی شوید بری آورده.
درخت انگور که رز نیز گویند.

مو

جملاتی از کلمه مو

از خاک آستان تو دارند آبرو پیران مو سفید و جوانان گلعذار
آن شیخ دو مو که خورده صد تاب موی زنخش چومار ارقط
گر تیر چنان رسد که بشکافد مو باید که ز یک‌دگر نگردانی رو
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم