لغت نامه دهخدا
نیاق. ( ع اِ ) جمع ناقه است. رجوع به ناقه شود. || جمع نیق است. رجوع به نیق شود. || ( مص ) مصدر غیرقیاسی از انیاق. ( از منتهی الارب ). در شگفت انداختن کسی را. نیق. انیاق. ( از ناظم الاطباء ). رجوع به نیق شود.
نیاق. ( اِخ )دهی است جزء دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان قزوین.در 5هزارگزی جنوب قزوین، در جلگه معتدل هوایی واقعو دارای 447 تن سکنه است. آبش از قنات و چشمه، محصولش غلات و انگور و بادام، شغل اهالی زراعت و گلیم بافی و جوراب بافی است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1 ).