چمشک
لغت نامه دهخدا
چمشک. [ چ َ ش َ ] ( اِ ) مخفف چمشاک است که کفش و پاافزار باشد. ( برهان ). بمعنی چمتاک و چمتک و چمشاک است. ( از جهانگیری ). کفش. ( صحاح الفرس ). کفش و چیزی شبیه به چارق ولی اطراف آن ندوخته که از بیت المقدس آرند. مرادف چمشاک. ( از رشیدی ). پاافزار. ( از انجمن آرا ). مرادف چمشاک و چمتاک که پای افزار و کفش باشد. ( آنندراج ). کفش و پای افزار. ( ناظم الاطباء ).
چمشک. [ چ َ م ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان بالا گریوه بخش ملاوی شهرستان خرم آباد که در 37 هزارگزی خاور ملاوی و 37 هزارگزی خاور راه شوسه خرم آباد به اندیمشک واقع است. کوهستانی و سردسیر است و 500 تن سکنه دارد. آبش از نهر چمشک. محصولش غلات، ذرت و لبنیات. شغل اهالی زراعت و گله داری. صنایع دستی فرشبافی و راهش مالرو است. در این آبادی قلعه ای است معروف از آثار شاه عباس و ساکنان این محل از طایفه کردعلیوند میباشند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
دانشنامه عمومی
چمشک، روستایی در دهستان میانکوه شرقی بخش افرینه شهرستان معمولان در استان لرستان ایران است. این روستا، مرکز دهستان میانکوه شرقی است.
بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵، جمعیت این روستا برابر با ۲۳۹ نفر ( ۶۹ خانوار ) بوده است.
جمله سازی با چمشک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دهستان میانکوه شرقی، یکی از دهستانهای بخش افرینه شهرستان معمولان در استان لرستان ایران است. مرکز این دهستان، روستای چمشک است.
💡 آن کودک با چمشکهای درشت و معصومانه خود، توانست توجه تمام حاضران در سالن اجرا را به سمت خود جلب کرده و همه را بخنداند.
💡 در نقاشیهای کلاسیک، هنرمندان با دقت بسیار زیادی از چمشکهای کوچک و جزئیات چشمها استفاده میکردند تا به چهره شخصیتها روح ببخشند.
💡 او با یک چمشک سریع و شیطنتآمیز به دوستش، سعی کرد پیام مخفی خود را در میان جمعیت پر از هیاهوی مجلس منتقل کند.